ذکردمادم
کی شودبانمک وصل توافطارکنم؟
ایستاده ای بربلندای آخرین روزضیافت
ضیافت نازونیاز...
تاتوانست نازمان راخرید، بخشید، فراموش کرد، نادیده گرفت.
اما من ...
گرچه هنوزروزه ای امابعیداست کامت شیرین نباشد!
شیرین نباشدازحلوای تنترانی!
حلوای یادحبیب، حسیب، مجیب...
یامن ذکره حلو
کاسه ی ترک خورده ی دلهامان رانه تنهادرماه عسلت
بل درتمامی اوقات ازحلاوت یادت لبریزکن.
می ترسم، می ترسم از
نفسی که تشبع، ازقلبی که یخشع، ازنمازی که ترفع، وازدعایی که یسمع نمی شود.
یا من لایرجی الا هو...
ای که امیدی نیست جز
به او...
مثل ستاره درسایه سارصبح